أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

88

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

امر ملائم يا از براى انتقام و اين حركت حركت روح واقع مىشود اولا و اما ثانيا حركت در بدن واقع مىشود به همين سبب چون سبب حركت كه شهوت و غضب بود قوت شهوى و غضبى را بر آن حركت كمال و قوت فاعله از دماغ از راه اعصاب منصب شود بعضو متحرك بحسب قوت سبب به آنكه متشنج سازد عضل را و منجذب سازد وتر را و منقبض سازد عضو را و بان مسترخى سازد عضل را و متمدد گرداند وتر را و منبسط گرداند عضو را و با اين انقباض و انبساط حركت حاصل شود فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ فصل آخر از تعليم ششم در افعال بدانكه افعال يكى ديگر بود از امور طبعى و بسبب تعلقى كه او را بقوى باشد هميشه ذكر آن را بعد از ذكر قوى مىكنند و همچنين كه ارواح سه جنس باشد روح حيوانى و روح طبعى و روح نفسانى همچنين بود حال قوى هم كه آن نيز سه جنس باشد قوت حيوانى كه قائم بود بروح حيوانى كه معدن آن قلب است و قوت طبعى كه بروح طبعى قائم بود و مبدأ و منبع آن كبد است و قوت نفسانى كه قائم بود به روح نفسانى و منشأ آن دماغ بود و تعداد و تكسر قوى از تعداد و تكسر افعال معلوم مىشود كه چون افعال بدنى متعدد و متكثر مىباشد دليل باشد كه افعال را كه حوادث باشند محال باشد كه وجود ايشان بىباعث باشند پس هر فعلى از افعال بدنى را مبدأ باشد كه آن قوتى باشد از قوى پس اگر آن فعل طبعى بود مبدأ آن قوت طبعى باشد و اگر آن فعل نفس باشد مبدأ آن قوتى از قواى نفس بود و همچنين اگر فعل فعل حيوانى بود مبدأ قوت آن قواى حيوانى باشد چنان كه از افعال طبعى يكى جذب باشند در بدن از براى نافع ديگر دفع كه آلت آن ليف عريض باشند همچنانكه آلت جذب ليف طويل باشد و آلت امساك ليف مورب باشد چنان كه دانسته شد و همچنين بود فعل هضم و تغذيه و تنميه و توليد مثل كه افعال قواى طبعى بود بعضى بود و بعضى مفرد باشند و همچنين كه معلوم شد و بعضى مركب باشند مثل ازدراد كه از جذب و دفع مركب باشد و آن از فعل ليف طويل مرئى مىشود و ليف عريض حلق و ثقل طبعى غذا و فعل اشتها كه آن مركب باشد و ديگر افعال قواى نفسانى از ابصار كه آلت آن رطوبت جليدى باشد با اجزاى چشم و فعل استماع و فعل استشمام و ذوق و لمس و احساس و خيال و وهم و تخيل و حفظ و ميل و كراهت و حركت و قبض و بسط ارواح كه از روح حيوانى صادر شود و گاه بود كه فعلى مركب باشد از قوت طبعى و گاهى از حيوانى و طبعى و گاهى از طبعى و نفسانى و حيوانى از آنچه ظاهر باشد بحس و عقل اما آنچه مخفى بود اين جمله آن را تعداد نكرده‌اند اما قوت مركب از مثل شهوت طعام كه به قوت جاذبه طبعيه و به قوت حساسه فم معده حادث مىشود اما جاذبه مرى و معده بتحريك ليف مطاول بود كه آن متقاضى مجذوب و انقباض رطوبات و اما حساسه فم معده و آن باندغ سودا باشد كه آن منبثه اشتهاى مذكور بود و هركدام اين دو فعل كه باطل مىشود و همچنين اگر شهوت غذا بر طرف شود شهوت ازدراد هم بر طرف شود و گاه باشد كه مبدأ فعلى قوتى باشد و كيفيتى مثل تبريدى كه مانع باشد از انصباب مواد كه آن ممد قوت دافعه باشد از دفع آن از مقاومت خلط منصبه بعضو و منع آن و دفع آن و كيفيت برودت منع مىكند ماده را به دو چيز يكى بالذات بتغليظ جوهر مصبوب و ديگر بتضيق مسام و سالى كه آن عارض باشد كه از اطفاى حرارت جذابه باشد و اما كيفيت حرارت فعل او هم در برابر اينها باشد چنان كه كيفيت حرارت و اضطرار غلاة با هم جذب مىكنند بانكه اول لطيف را جذب مىكنند بعد از ان كثيف را و اما كيفيت او هم در برابر اينها باشد چنان كه كيفيت حرارت و اضطرار جاذبه طبعى پس جذب او اول و اوفق بود بعد از ان جذب بسبب اضطرار خلا بانكه جذب آن مخصوص بود بفعل طبيعت پس بنابراين گاه باشد كه جذب غليظ اوفق باشد و اخص و گاهى الطف تمام شد فن اول از كتاب قانون - اما فن دوم [ در امراض و اسباب و اعراض كلى ] در ان سه تعليم بود اول در امراض دوم در اسباب و سوم در اعراض تعليم اول [ در امراض ] در ان هشت فصل بود - فصل اول از تعليم سبب مرض و عرض اما سبب نزد اطبا و آن چيزى باشد كه پيدا شود اولا و بعد از وجود او حالتى از احوال ثلاثه كه آن صحت بود يا مرض يا حالت متوسطه پيدا شود و اين وقت سبب را سبب مغيره گويند و اگر موجب ثبات حالت شود آن را سبب حافظه و قائمه گويند اما مرض و آن هيئتى باشد غير طبعى در بدن ايشان كه واجب مىشود از ان حالت بالذات آفت در افعال چنان كه ببينند و دانند كه فعل متغير شده است و اين وجوب